همایش کتابداری و اطلاع رسانی یا علم اطلاعات و دانش شناسی

همایش کتابداری و اطلاع رسانی یا علم اطلاعات و دانش شناسی-24 بهمن 1392 انجمن علمیدانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی همدان با همکاری انجمن کتابداری و اطلاع رسانی شاخه همدان در تاریخ 24 بهمن 1392 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان، همایش "کتابداری و اطلاع رسانی یا علم اطلاعات و دانش شناسی" را برگزار می کند؛ محورهای همایش به شرح زیر است:

ü چالشها و فرصت های علم اطلاعات و دانش شناسی

ü تحلیل محتوای کتابداری و اطلاع رسانی در مقایسه با علم اطلاعات و دانش شناسی(عنوان، مقوله های موضوعی، برنامه ریزی درسی و آموزشی)

ü جایگاه و تبیین نقش اجتماعی کارشناسان علم اطلاعات و دانش شناسی

ü علم اطلاعات و دانش شناسی: از تغییر نام تا تغییر بازار(اشتغال، درآمدزایی و کارآفرینی)

ü مقیاس های سنجش و ارزیابی علم اطلاعات

ü ترسیم نقشه دانش علم اطلاعات و دانش شناسی

نقل از : وبلاگ انجمن کتابداری و اطلاع رسانی شاخه همدان

http://alishamedan.blogfa.com/

گراميداشت ششمين سالگرد غروب همكار و مادر مهربان مرحومه مغفوره  مژگان (راضيه) رضايي

گراميداشت ششمين سالگرد غروب همكار و مادر مهربان مرحومه مغفوره  مژگان (راضيه) رضايي

کتابدار کتابخانه مرکزی دانشگاه مازندران

او چه آسان رفت و من هر لحظه دلگيرش هنوز

                              عشق  او كابوس  و من  دنبال   تعبيرش  هنوز

بنام سرآغاز و پايان حيات

    مرگ همچون زندگي است و روز مرگ تو روز جشن فرشتگان آسماني بود. مژگان جان با رفتن تو بر چارچوب پنجره خاطراتمان شب ايستاد و ديريست كه مانند يك جسد هيچ حركتي نكرد و در خلوت كبود اتاقمان و بر چهره در حيرت فرو رفته مان جدايي نقش ابديت گرفت و جدال آفتاب روز و سياهي شب بعد از رفتن تو پابرجاست و بايد راه نرفته را پوئيد با تن هاي خسته و روي غبار بنشسته و پاي مجروح از خار بي مهري ؛ تا غرق شدن در درياي هستي شايد اندك مجالي بايد ، پايان همه ، مرگ تلخ آلودي ست كه در هر فرصت به پايمان مي تازد تا شاديهايمان را به عذاب آلوده كند كه اين درد خود به لذت مي آميزد و با نغمه هاي خوش بر ما هجوم مِي آورد و آنوقت درد و رنج از تن هاي خسته مان مي تراود و پيكرمان مرگ را در آغوش گرم خود مي گيرد و ما لب فرو بسته غلام همت او مي گرديم و آن زمان خاطرات تلخ و شيرين نقش سنگي بر تن مان حكاكي مي كنند و بي صدا و بي خبر مي رويم چرا كه هر آغازي را پايانيست و مي فهميم كه سهراب چه گفت :

-  زندگي رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود ،

دل را به رنج هجر سپردم و اين خانه را تمامي پِي روي آب بود .  

دنگ ... دنگ ... آنچه بگذشت نمي آيد باز قصه اي هست كه هرگز ديگر نتواند شد آغاز.

مژگان جان همه لحظه هايمان سرشار از بودن با توست  و مي دانيم ناله هاي سرد و چشمهاي گريان و خسته و بي فروغت با غروب خورشيد زندگي ات  و رنگين كماني كه پايان غم است تمام شد صبري بايد تا آرامشي زايد چرا كه تسليت واژه كوچكيست در برابر غم بزرگ از دست دادنت . ای یار بی صدا ، ای نور بی نشان و ای آواز بی همتا  بارديگر در سالگشت  سفرت به ديار باقي ساعت 4 بعدازظهر روز چهارشنبه 25 ارديبهشت 92 بر سر مزار و خانه ابديت واقع در امامزاده ابراهيم بابلسر گرد هم  مي آئيم . یادت همیشه در قلبمان خانه د ارد   . روحت  شاد و غريق رحمت الهي باد .

هيچ كس ويرانيم  را حس نكرد      

                                  وسعت  حيرانيم  را حس نكرد

در   ميان   خنده هاي    تلخ    من  

                                ديده ي  بارانيم  را  حس  نكرد

در هجوم  لحظه هاي   بي كسي     

                               غربت   تنهائيم   را حس  نكرد

آن كه  با آغاز  من   مانوس  بود    

                              لحظه ي  پايانيم را حس نكرد

                                                                       

                                                                                    هميشه به يادت صبورا عباسي

 

درگذشت استاد عباس حری

انالله و اناالیه راجعون

درگذشت  دکتر عباس حری  پیشکسوت عرصه علم اطلاعات و دانش شناسی، طراح نظريه اطلاع‌شناسي در جهان و داراي مقالات متعدد و كتب تأليفي و ترجمه،  را به جامعه علمی کشور علی الخصوص کتابداران و دانشجویان علم اطلاعات و دانش شناسی  تسلیت عرض می نماییم. بدون شک فقدان این معلم بزرگوار در ایامی که به نام روز معلم  مزین شده ضایعه ای بزرگ خواهد بود  

برای شادی روحش صلوات بفرستید

سوگنامه ای برای شهربانوی پرهیزکار کتابخانه(کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه مازندران)

صبح شنبه چهارم شهریور با اندیشه تبریک گفتن به همکاران دانشگاهی بمناسبت روزکارمند  زودتر از روزهای گذشته وارد دانشگاه شدم . طبق معمول وارد اتوما سیون شدم . بیشتر می خواستم واکنش همکاران را بابت یادداشت روزکارمند بدانم اما یک پیام غافلگیرم کرد. آنهم درگذشت دردمندانه یک همکار در روزی که بنامش در تقویم ثبت شد. روزی که بیش از گرامی داشت بدرد درج در تقویم می خورد !. مدیریت ده ساله ام در روابط عمومی دانشگاه موجب ارتباط با اقشار مختلف دانشگاهی شد . برهمین اساس زنده یاد فقیده سعیده شهربانوعباس زاده را می شناختم. بانوی مومنه و متدینه ای که متاثر از سختی های روزگار مجبور شد بجای خانه داری  و برای تامین معاش در دانشگاه کارکند . آنچه در روز تشیع از اهالی زادگاهش – روستای ملاکلای کیاکلا- جویا شدم این مرحومه در تمام طول زندگی اش سختی و مرارت فراوان  کشید . با این حال در تربیت فرزندان بسیار کوشید. او برای دخترانش هم مادر بود و هم پدری می نمود . در پانزده سالی که در بخش های مختلف دانشگاه کار می کرد بسیار صبور ، مودب و باوقار بود . و همه همکاران و مسوولان از او راضی بودند. اما طی دوسال اخیر دچار بیماری گردید و تن دردآلود و رنجورش با سختی های زمانه عجین شد . وقتی همکاران به عیادتش می رفتند ممنون دار محبت های آنان بود و می گفت جز دعا کاردیگری از دستش برنمی آید . دیروز وقتی  به اتفاق  تعداد معدودی از کارکنان !!! که بیشتر از همکاران کتابخانه بودند به مراسم تشیع رفتیم بخش دیگری از زوایای زندگی بانویی که با عزت نفس برای یک زندگی آبرومندانه تلاش می کرد برای  من روشن شد. زندگی ساده ، مومنانه و البته با مشقت! و البته عصبانی از دست خودم که چرا نمی توانم برای همکاران و هم نوعان قدمی بردایم .
زنده یاد عباس زاده این اواخر خوشحال از اینکه می تواند با مختصر مقرری از کارافتادگی برای خانواده اش تکیه گاهی مطمن باشد با بیماری و شدائد زمانه دست وپنجه نرم می کرد  اما اجل مهلت نداد و غم فراقش را برای دخترانش به یادگار گذاشت. مویه ها و غمگنانه های زنان ملاکلایی در روز تشیع این بانوی پرهیزکار بر درستی نامی که داشت صحه گذاشت . آری او واقعا شهربانوبود. امیدوارم این نوشته یادنامه ای باشد برای بانویی که  جامعه دانشگاهی را با عروجش سوگوارنمود وبا مرگ زودهنگامش خاطرات خواهران بهشتی و آسمانی مان رضایی و دولتیان و باغبان باصفای مرکزی روانشاد غلامی را زنده نمود.
با آرزوی غفران و رحمت واسعه الهی برای این مرحومه ، صبر و اجربرای بازماندگان از خوانندگان این سطور درخواست می کنم در صورت امکان چند سوره برایش تقدیم نمایند. روحش شاد وبهشت برین ارزانی اش باد.
نوشته ایرج نیازآذری

گرامیداشت پنجمین سالگرد غروب کتابدار کتابخانه مرکزی دانشگاه مازندران

 

" گرامیداشت پنجمین سالگرد غروب دوست و همکارعزیزمان مژگان رضایی کتابدار کتابخانه مرکزی دانشگاه مازندران"

"زندگی راهپیمائی به سوی مرگ است و مردن دخول در حیات جاودانی "

        چه غمگین و تلخ بود گذرت از سکوت سرد بی باران ابرهای آسمان خدا ، گذرت از سکوت خاکستری ناودان خانه و از قبای خسته تن ، و تو از شهر پراز غصه به دیار یار رفتی .کاش ببارد بارانی پاک روی این وسعت تنهایی دلمان که آبستن بارش درد فراق است و بغضمان همیشه در گلو چون سنگ.

      مژگان جان ؛ مرگ از باغچه خلوت ما داس به دست گذشت و گلی چون لبخند را از میان باغچه مهربانی و با صفای ما  چید . جای خالیت هم برای من و هم برای تمام آدمهایی که  می شناختنت برای همیشه خالی می ماند و در این سکوت بالاتر از فریاد و در میان عمیق ترین تاریکی ها به خاکی می نگرم که نگاههای مهربانش را از ما دریغ داشت و می دانم با رفتنت نقش پای تو در دل یاران و همکاران برای همیشه نقش جاودانگی دارد.

      پروردگارا : ای تکراری ترین حضور روزگار ما ، رحمت و غفران واسعه ات را شامل حال مرحومه راضیه (مژگان ) رضایی و صبری جمیل را برای خانواده محترم ایشان و دختر عزیزش نگین بفرما.

    یقین دارم خداوند  چشم از ما برنمی تاباند  تا زمانیکه ما از خداوند چشم برنتابیم.

25 اردیبهشت 91 ساعت 4 بعدازظهر بر سر مزارش جهت شادی روحش  دور هم گرد خواهیم آمد.

                                                               یاد او همیشه در قلبمان خانه دارد

                                                                                                 صبورا عباسی

کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه مازندران

كتابخانه مركزی و مركز اسناد دانشگاه مازندران در سال1361با مجموعه ای بيش از 3000 عنوان كتاب فاسی و لاتين در فضایی به وسعت 300 مترمربع و با تعداد 5 نفر كارمند آغاز بكار نمود و در حال حاضر با حدود 133,773 جلد كتاب فارسی ، عربی ، لاتين و روسی و با حضور 19 كارشناس و فوق ديپلم و كارمند در فضایی به مساحت حدود 8500 متر مربع ، یکی از بزرگترين كتابخانه های ايران و بزرگترين كتابخانه دراستان  مازندران می باشد، كه در سطح دانشگاه و استان خدمات مفيد و گسترده ای مینمايد.

ادامه نوشته