در قرآن كريم آمده است: «و كيف تصبر علي مالم تحط به خبرا» چه گونه شكيبايي مينمايي بر چيزي كه به دانش خويش به آن نرسيدهاي.
در علوم و معارف اسلامي خبر در ارتباط با مسائل علوم مختلف به كار رفته است از جمله در علم نحو كه ما از چيزي خبر ميدهيم كه آن چيز را مبتدا گويند و اين همان است كه به آن «مسند» و «محكوم به» و در منطق به آن «محمول» گويند و كاربرد خبر آن است كه جمله را به تمام و كمال ميرساند كه ابنمالك در الفيه خود ميگويد:
و الخبر الجزء المتم الفائده
كالله بر و الايادي شاهده
يعني: «خبر جزيي از كلام است كه جمله را تمام ميسازد، مانند دو جمله «خداوند نيكوكار است و نعمتهاي خداوند گواه آن است». در بلاغت گويند خبر گفتاري است كه احتمال صدق و كذب در آن ميرود و معيار صدق و كذب خبر تطبيق آن با واقع يا با اعتقاد متكلم است، بر خلاف انشاء كه ايجاد مفهومي تازه است و گذشته و آيندهاي در آن لحاظ نشده كه اين تطبيق صورت گيرد.
در اصول فقه، فرق ميان خبر و صفت به اين دانسته شده كه خبر وقتي مورد علم قرار گرفت صفت ميشود و صفت پيش از علم به آن خبر بوده است. در تاريخ، حكايت از گذشته و گذشتگان را خبر ميگويند كه آدمي از ديگران خبر ميدهد و خود نيز مورد خبر قرار ميگيرد:
بينا تري الانسان فيها مخبرا
حتي يري خبرا من الاخبار
چو ما را از رفتگان گيريم اخبار
زما گيرند اخباري به ناچار
در جهان علم امروز خبر و اطلاعات نقش مهمي در تعامل و تبادل علم و شكفتن و باليدن آن دارد. هيچ دانشي نيست كه در آن Information (خبر/اطلاع) نقشي نداشته باشد. پيشينيان ما به ارج و ارزش خبر واقف بودند و آن را كمال محض و منشاء علم ميدانستند؛
چنان كه بيخبري را نقصان صرف و سرمايه جهل به شمار ميآورند. داستاني را كه جامي در هفت اورنگ آورده كه در آن بر نحويان خرده گرفته كه چرا «كان» اي كه بر در آن ملحوظ است ناقصه و «كان» بيخبر را تامه ناميدهاند و اين تسميه و نامگذاري بايد بر عكس باشد، زيرا «بيخبري» راهي به تماميت و كمال نميبرد و اين خبر است كه نور دانش را ميپراكند و همه چيز را كمال و تمام ميرساند:
نحوياي گفت در حضور عوام
«كان» گه ناقص است و گاهي تام
تام از «اسم» بهرهور باشد
ليك همواره «بي خبر» باشد
و آن كه ناقص بود «خبر دار» است
«خبر»ش هم چو «اسم» ناچار است
عامياي بانگ بركشيد كه هي
مولوي قول منعكس تا كي؟
«بيخبر» را به عكس خواني تام
«با خبر» را به نقص راني نام
تام آن كس بود كه با «خبر» است
ناقص آن كز «خبر» نه بهرهور است
اين مقدمه براي آن آورده شد كه اهميت كار دكتر عباس حري در دانشگاه تهران، يعني تدريس علوم كتابداري و اطلاعرساني، روشن گردد. زيرا او از پايهگذاران و پيشكسوتان اين فن بوده است. كتاب كه بن مايه اطلاعرساني و اخبار است در نزد مسلمانان گرامي و محترم بوده و در قرآن كريم همراه با «ميزان» / ترازوي عقل آورده شده و در ادب عربي و فارسي به صورتهاي مختلف آن را ستوده داشتهاند.
بهترين همنشين «خير جليس» و «گوينده خاموش» كتاب دانسته شده است. چنان كه زين اسبي كه با آن به پيكار و جهاد با دشمن ميروند بهترين جاي جلوس در دنيا شناخته شده است:
اعز مكان في الدني سرج سابح
و خير جليس فيالزمان كتاب
گوينده خاموش به جز نامه نباشد
بشنو سخن خوب ز گوينده خاموش

دكتر عباس حري ، روحانيزاده بوده و در محيط پرورشي سنتي – مذهبي پرورش يافته و با اعتقادي راسخ مراحل دانشآموزي را پيموده است. او در دوران دانشآموزي و دانشجويي همواره در ردههاي بالا بوده و عمر خود را در جستن دانش و كسب اطلاعات سپري ساخته است.
من نام حري را نخستينبار از همسرم نوشآفرين انصاري شنيدم – آنگاه كه در دوره فوقليسانس كتابداري تدريس ميكرد، ميگفت اگر دانشجو واقعا جوياي دانش باشد معلم و استاد نيز پابهپاي دانشجو بالا ميآيد و در هر جلسه درس احساس ميكند كه خود نيز از دانشجوياناش مطالبي آموخته است و در اين راستا اشاره به دانشجويان فرزانه و فهيم خود همچون عباس حري و بهاءالدين خرمشاهي و كامران فاني و عبدالحسين آذرنگ ميكرد كه همه آنها اكنون خود از استادان بزرگ و پژوهشگران نامدار كه همه آنها اكنون خود از استادان بزرگ و پژوهشگران نامدار كشور ما هستند.
نظم و ترتيب و انضباط و رعايت اصول و ضوابط از ويژگيهاي عباس حري است كه آن را هم در كارهاي اداري و اجرايي و هم در معلمي و استادي خود رعايت ميكند – همكاران و دانشجويان او را نمونهاي كامل و تمام عيار از يك معلم توانا و پژوهشگر چيره دست ميدانند. همسر من نه تنها در دانشگاه به مدت چند دهه از همكاري سودمند حري برخوردار بوده بلكه در همين زمانها حري به عنوان عضو شوراي اجرايي فرهنگنامه كودكان و نوجوانان مورد مشاوره و ياري و مددكاري بود.
بنابراين او سهم بسزايي در تدوين ده مجلد فرهنگنامه (كه تاكنون انتشار يافته) داشته است. در سال 1362، كه بنياد دايرهالمعارف اسلامي با پيشنهاد و كوشش من پايهريزي ميشد، دكتر حري و عبدالحسين آذرنگ دو بازوي تواناي من بودند كه نه تنها برنامهريزي و طرح علمي دانشنامه جهان اسلام به وسيله آنان انجام شد، بلكه در امور آغازين اجرايي و اداري آن نيز مرا ياري ميكردند تا توانستيم يك ساختمان كهنه را به عمارتي تونما و آبرومند مبدل سازيم.
هنوز وقتي چشمام به افاف ساختمان شماره 2 خيابان نظامي آن زمان و شهيد آراكليان فعلي ميافتد به ياد عباس حري ميافتم كه با هم آن را خريديم و نصب كرديم.
همچنان كه وقتي قدم به آن ساختمان ميگذارم كه اكنون «انجمن حكمت و فلسفه» در آن جاي دارد به ياد عبدالحسين آذرنگ ميافتم كه با وانت «موسسه مطالعات اسلامي» با هم رفتيم و موكت خريديم و نصاب را هم با خود آورديم كه آن ساختمان را مفروش سازد. اين را بدان جهت ياد كردم كه كساني كه در علم و دانش استواري و استحكام داشته باشنداز هيچ كاري كه به پيشبرد علم بينجامد دريغ ندارند:

آن كه در او جوهر دانايي است
بر همه كاريش توانايي است
دكتر حري در بنياد دايرهالمعارف مقالات بسياري را تدوين و ترجمه كرد. بنابراين نام او بايد در ضمن بنيانگذاران آن نهاد باقي بماند.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، مفتخر است كه در سالروز تولد اين استاد ساعي و كوشا و پژوهشگر دانا و توانا به مناسبت هفتاد سالگي او و پنجاه سال تدريس مستمر و مداوم، مجلس تجليل و بزرگداشت او را برگزار ميكند تا همكاران و دوستان و شاگردان او به ذكر محامد و مناقب اين دانشي مرد بپردازند و خدمات خالصانه و مخلصانه او را به فرهنگ و علم كشور بازگو كنند و نسل جوان را فراخوانند تا با خواندن سيره علمي و عملي او گام بر جاي گام او نهند و هم چون او موجب افتخار ملت و مملكت گردند. بعونالله تعالي و توفيقه.