پیام نویسنده اسپانیایی به مناسبت روز جهانی کتاب کودک
الیاسر کانسینو (Eliacer Cansino) نویسنده اسپانیایی به مناسبت روز جهانی کتاب کودک پیامی منتشر کرد.
فارس: پیام روز جهانی کتاب کودک به وسیله یکی از شعبههای ملی دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان IBBY برای دوم آوریل برابر با 14 فروردین هر سال تهیه میشود. پیام سال 2010 به وسیله شعبه ملی اسپانیا تهیه شده است. سازمان OEPLI که در سال 1982 تأسیس شد به عنوان شعبه ملی دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان IBBY فعالیت میکند. متن این پیام به وسیله الیاسر کانسینو (Eliacer Cansino) نویسنده اسپانیایی تهیه شده و پوستر آن به وسیله نوامی ویلاموزا (Noemi Villamuza) تصویرسازی شده است. این نویسنده و تصویرگر جوایز زیادی را در کارنامه خود دارند.
شورای کتاب کودک هرساله پوستر روز جهانی کتاب کودک را به شکل نشانه کتاب منتشر میکند.
پیام روز جهانی کتاب کودک دوم آوریل 2010/ 14 فروردین 1389چنین است: «روزی، روزگاری/ قایقی کوچک بود/ که بلد نبود چگونه و چطور شناور شود/ یک، دو، سه/ چهار، پنج، شش هفته گذشت / و آن قایق کوچولو شناور شد.
ما پیش از اینکه یاد بگیریم بخوانیم، بازی کردن و ترانه خواندن را یاد گرفتیم. من و کودکان سرزمینم این شعر را قبل از اینکه بتوانیم بخوانیم، میخواندیم. ما در خیابان حلقه میزدیم و در حالی که صدایمان با صدای جیرجیرکهای تابستانی رقابت میکرد، بارها و بارها شعر غم و اندوه قایقی کوچک را میخواندیم که بلد نبود شناور شود.گاهی هم قایقهای کوچک کاغذی میساختیم، در حوضچهها میانداختیم و پیش از اینکه به ساحل برسند، غرق میشدند.
من هم مانند قایقی کوچک بودم که در خیابان محله لنگر انداخته بودم. بعدازظهرهایم روی پشتبامها به تماشای غروب خورشید و خیال فردا میگذشت. اما معلوم نبود به آن دورها خیره میشوم یا به درون دل خودم و تصور دنیایی شگفتانگیز که هنوز در نظرم دور بود.
در یکی از کمدهای خانه و پشت تعدادی جعبه، کتابی کوچک بود که آن هم نمیتوانست شناور شود، زیرا کسی آن را نخوانده بود. بارها و بارها از کنارش گذشته و آن را ندیده بودم. یک قایق کاغذی فرو رفته در گل، یک کتاب تنهای پنهان در قفسه، پشت جعبهها.
یک روز که در قفسه دنبال چیزی میگشتم، دستم به عطف آن خورد. اگر من آن کتاب بودم، ماجرا را اینگونه تعریف میکردم: روزی دست بچهای به جلدم خورد و احساس کردم بادبانهایم باز شدهاند و آماده رفتنام.
افتادن چشمم به آن کتاب عجب حادثهای بود! کتابی کوچک بود با جلد قرمز و ته رنگِ طلایی... بیصبرانه آن را باز کردم، مثل کسی که صندوق گنجی را یافته و مشتاق دیدن محتویات داخل آن است. ناامیدم نکرد. چیزی نگذشت که مشغول مطالعهاش شدم و دیدم که بدون شک با ماجراهایش همراه خواهم شد. قهرمان آن یک زن بود، شخصیتهای مثبت، منفی، تصاویری با زیرنویس که بارها و بارها آنها را تماشا کردم، خطرات، رویدادهای شگفتانگیز و ... همه و همه مرا به دنیای سراسر ناشناخته و مهیج برد.
این داستان باعث شد کشف کنم که در آن سوی خانهام، رودخانهای است و پشت آن رودخانه، دریاچهای و در آن دریاچه، قایقی شناور. اولین قایقی که سوارش شدم، لا هیسپانیولا بود که به راحتی میتوانست ناتیلوس، روسینانته، سندباد یا قایق بزرگ هاکلبریفین نامیده شود. تمامی اینها، صرف نظر از زمانشان، منتظر چشمان کودکی بودند که به آنها نگاه کند، بادبانهایشان را باز کند و شناورشان سازد.
پس منتظر نمانید. دستتان را دراز کنید، کتابی را بردارید و بخوانید تا در آن بسیاری چیزها همچون ترانهی کودکی مرا بخوانید: قایقی نیست، هر چند کوچک که در طول زمان شناور شدن را یاد نگیرد.»
یکی از اهداف مهم وبلاگ ایجاد محیطی صمیمی برای تبادل افکار و نزدیک شدن کتابداران استان در راستای رسیدن به هدف اصلی همان تشکیل انجمن علمی کتابداری وطلاع رسانی شاخه مازندران ، بوده است که خوشبختانه در این راه موفق بوده است، چراکه بستری ایجاد شد تا با همفکری و تلاش، کتابداران این استان به هم اندیشی برسند و گام اول در ایجاد انجمن را، استوار بردارند.و به یاری خداوند متعال با شکل گیری رسمی انجمن، تمام اطلاعات، اخبار و فعالیت های مربوط به انجمن در این وبلاگ منتشر می شود.